تبليغاتX
گلپونه های شهر بم
حرفهایی برای نگفتن حرفهایی از جنس صدا....صدای بی صدا

دلمان كه ميگيرد،تاوان لحظه هاييست كه دل مي بنديم می خوام خدافظی کنم از همه دارم میرم از اینترنت شاید برا همیشه اخرین نوشته خدافظی هم از یه دوست

قول داده ام...
گاهـــــــی
هر از گاهـــــی
فانـــــوس یادت را
میان این کوچه های بی چراغ و بی چلچلـــــــه، روشن کنم
خیالت راحــــــت! من همان منـــــم؛
هنوز هم در ین شبهای بی خواب و بی خاطـــــره
میان این کوچه های تاریک پرسه میزنم
اما به هیچ ستاره‌ی دیگری سلام نخواهــــــم کرد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 21:33  توسط مازیار برواتی | 

Just because you like

you came here to bam you came to my city bam in earthquake

you is Rescue unassuming

You Bam Iran earthquake came along and helped people

Canadian Model melisia always in my heart

Thank you and the people of Canada

You're an Angel

I love you dearly and thank

 


برچسب‌ها: melisia from kanada, miss melisia, melisia Mannequin, Mannequin, Mannequin from kanada, Mannequin in kanada, Canadian Model Mlyshya, Model Mlyshya
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 13:18  توسط مازیار برواتی | 
چاپلین به دخترش نوشت:تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدنت را عریان نکن.هرگز چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمیفهمد گریان مکن قلبت را خالی نگهدار و اگر روزی خواستی کسی را در قلبت جا دهی سعی کن فقط یک نفر باشد و به او بگو تو را کمتر از خداوند بیشتر از خودم دوست دارم.
اگر احساس کردی طرف مقابلت به این نوع دوست داشتن بی توجه هست برای همیشه از او خدافظی کن
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 15:16  توسط مازیار برواتی | 
سکوت ، همیشه نشانه رضایت نیست!
شاید کسی دارد

خفـــــه می شـــود

پـشت ِ یـک بـغـض . . .
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 9:52  توسط مازیار برواتی | 
آدمک آخر دنیاست بخند ، آدمک مرگ همین جاست بخند ، دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند ، آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند ، آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل من تو تنهاست بخند!
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 19:10  توسط مازیار برواتی | 
از یک جایی به بعد ...
دیگه نه دست و پا می زنی نه بال بال میزنی ...
نه دل دل میکنی نه داد و بیداد میکنی ...
نه گریه میکنی نه مشتتو میکوبی تو دیوار
نه سرتو میزنی به دیوار نه...
از یه جایی به بعد...
فقط سکوت میکنی!!!!...
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 10:13  توسط مازیار برواتی | 
سلام نوشتن برای فراموش کردن خاطرات هست اما نوشتنی که بیشتر خاطراتتو به یاد بیاره همون بهتر که ننویسم تا بعد..............اگر بعدی باشه
+ نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1390ساعت 20:2  توسط مازیار برواتی | 

چه غم انگيز است

 عمري گداختن از غم نبودن كسي

 كه تا بود از غم نبودن تو مي گداخت

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 20:7  توسط مازیار برواتی | 
دل نوشته هایم برای کسی نیست

من برای سایه خودم مینویسم

......................

چه تقدیر بدیست !

من اینجا بی تو می سوزم

و تو

آنجا با خیال او می سازی

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 17:30  توسط مازیار برواتی | 
اه ازاین دل آه از این جام امید

عاقبت بشکست و کس رازش نخواند

 چنگ شد در دست هر بیگانه ای

ای دریغا کس به آوازش نخواند

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 18:14  توسط مازیار برواتی | 
سلام میخوام این دفه از قشنگ ترین سفری که رفتم بنویسم از تخت جمشید از شیراز جایی که هیچ وقت فراموشش نمیکنم

در تصاویرحکاکی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچکس عصبانی نیست

 هیچکس سوار بر اسب نیست

هیچکس را در حال تعظیم نمی بینید

 در بین این صدها پیکر تراشیده شده حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد.

 “این ادب اصیلمان است:نجابت - قدرت- احترام- مهربانی- خوشرویی

برای همه ایرانیان نوشتم تا یادمون بمونه چی بودیم و چی شدیم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت 16:36  توسط مازیار برواتی | 
بعضي وقتا راه بردن يه چيزايي خيلي ملال آور ميشه

بعضي وقتا خسته ميشي

بعضي وقتا از ناراحتي فقط مي خوابي

يه وقتايي با خدا هم غريبي مي كني

سهراب ميگه:

من در اين خانه به گمنامي نمناك علف نزديكم

من صدايه نفس باغچه را مي شنوم...!

منم ميگم:

توبر بامي و من در اوج بي بامي

آري من در اوج بي بامي

 به دنبال يقين بودنت در گيرو دار رخوت خويشم!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت 16:30  توسط مازیار برواتی | 

دوباره تنها شده ام

 دوباره دلم هوای تورا کرده است

خودکارم را از ابر پر می کنم و برایت از باران می نویسم

به یاد شبی می افتم که تورا میان شمع ها دیدم

دوباره می خواهم به سوی تو بیایم

توراکجامی توان دید؟

دراواز شب اویزهای عاشق؟

درچشمان یک اهوی مضطرب ؟

درشاخه های مرجان قرمز؟

درسلام دختربچه ای که تازه نام تورا یادگرفته است؟

دلم می خواهد وقتی باغها بیدارند

 برای تونامه بنویسم

 و تو نامه هایم را بخوانی

 وجواب انها را به نشانی همه غریبان جهان بفرستی

ای کاش می توانستم تنهاییم را برای تو معنا کنم 

و ازگوشه های افق برایت اواز بخوانم

می ترسم روزی نتوانم بنویسم ودفترهایم خالی بمانند

وحرف های ناگفته ام هرگزبه دنیا نیایند

می ترسم نتوانم بنویسم وکسی ادامه سرود قلبم را نشنود

می ترسم نتوانم بنویسم 

واخرین نامه ام درسکوتی محض بمیرد 

وتازه ترین شعرم به تو هدیه نشود

دوباره شب دوباره طپش این دل بی قرارم

 دوباره سایه حرفهای تو

که روی دیوار و به رو می افتد

دلم می خواهد همه دیوارها پنجره شوند

 ومن تورا درمیان چشمهایم بنشانم

دوباره تنهایی ودوباره خودکاری که باهمه ابرهای عالم پرنمی شود

دوباره شب... دوباره یاد تو

که این دل بی قرار را بیدار نگه داشته است

دوباره شب دوباره تنهایی دوباره سکوت

 ودوباره من و یک دنیا خاطره....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 22:58  توسط مازیار برواتی | 
بی توتاریک ترین روزها مهمان دلم خواهند شد ومن در تاریکی واندوه غرق خواهم شدوامیدفردایی روشن از وجودم رخت خواهد بست ودلم خواهد شکست.اگر صدایم نکنی ودستم را نگیری تنها و غریب میمانم.خدایامرا لحظه ای به خود وامگذار.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 21:56  توسط مازیار برواتی | 
ما پیغام دوست داشتنمان را با دود به هم میرسانیم ، نمیدانم آن سو برای تو تکه چوبی هست

من که اینجا جنگلی را به آتش کشیدم !

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

 مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد

تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند

 سایه در سایه ی آن ثانیه ها خواهم مرد

شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند

 موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد

گم شدم در قدم دوری چشمان تو

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد



+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 13:49  توسط مازیار برواتی | 
سلام به همه  امشب  می خوام بنویسم ....می نویسم برای اشکایی که غرورشون شکسته شد برای عشق هایی که هیچ وقت به سرنجام نرسید امشب می نویسم برای گریه های بی صدا برای تو می نویسم تا جایی که کاغذ جا دارد می نویسم چون زندگی بر لبان من مهر خاموشی زد و اکنون تنها انگشتانم توان چکاندن
آخرین لکه های احساس را بر حجم سفید کاغذ دارند...
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 22:14  توسط مازیار برواتی | 
سلام نمی دونم چقد طول کشید..... ننوشتنمو میگم نمی دونم چرا نمی تونم ننویسم خاطرات چوب های خیسی هستند که با آتش زندگی نه می سوزند و نه خاکستر می شن دلم خیلی برا همکلاسی هام تنگ شده خیلی
گفتم ننویسم یادم میره ولی ......یه همکلاسی داشتم دیگه وبلاگش به روز نمیشه تا اطلاع ثانوی نمی دونم چطوری می تونه ننویسه ولی من ننویسم میمیرم نمی دونم همه موقع فارغ التحصیلی دلتنگ میشن یا نه  نمیدونم اما من ننوشتنم یه دلیلی دیگه داره کاری که نباید میکردم کردم میگن وقتی زندگی رو از یخ ساختی
برای آب شدنش گریه نکن همکلاسی ها اگه بدی از من دیدین ببخشین اگه همکلاسی خوبی نبودم اگه ...................راستی این عکس من تو وبلاگ رو میبینین میدونین برا چی این عکس رو گذاشتم...این اخرین عکس من هست با گیتارم  من هستم ولی گیتار منو دزد برد یادش بخیر  از درو دیوار میباره اون از دانشگاه که تموم شد اون از همکلاسی ها که رفتن اینم گیتارم............حال من خوب است اما تو باور نکن


+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 20:51  توسط مازیار برواتی | 
این وبلاگ  دیگه هیچ وقت به روز نمی شود حذف نکردن

 

وبلاگ هم به این دلیله که اولین وبلاگی که ساختم     

             

              همینه دلم نمیاد حذفش کنم

    به پایان امد این دفتر حکایت همچنان باقیست

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 20:50  توسط مازیار برواتی | 

 

دنیا را بد ساخته اند .........

 كسی را كه دوست داری،تو را دوست نمی دارد .

 كسی كه تورا دوست دارد ، تو دوستش نمی داری

 اما كسی كه تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند

 و این رنج است ...        دکتر شریعتی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 20:50  توسط مازیار برواتی | 
فاصله گرفتن از آدم هایی که دوستشان داری بی فایده است


 زمان به ما نشان خواهد داد که جانشینی برای آنها نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت 21:3  توسط مازیار برواتی | 
میگن اونایی که شانس دارن به عشقشون می رسن میدونین خنده تلخ آدما همیشه از دلخوشی نیست

بعضی وقتاشکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست

خیلی وقتا دل اونقدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره

با یه حرف همه چی تموم میشه تا به حال مزه رسیدن به اخر خط رو چشیدین

 اخر خط ته تهش ................

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 16:14  توسط مازیار برواتی | 
شمارش معکوس من شروع شد داره تموم میشه همه چی داره کم کم تموم میشه ....دست و دلم به نوشتن نمی رود یعنی راستش را بخواهی دستم می نویسد دلم به نوشتن پشت می کند چه فایده دست نوشته ای که دل یاری اش نکرده باشد می ترسم حس نوشتنم مرده باشد....
+ نوشته شده در  شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 12:40  توسط مازیار برواتی | 
برای کشتن یک پرنده لازم نیست او را سر ببری یا تیری در قلبش فرو کنی .... پرهایش را که بچینی خاطرات پرواز او را خواهد کشت
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت 17:26  توسط مازیار برواتی | 
علی شریعتی، زندانی کمیته‌ی مشترک ضدخرابکاری، تمامی مدت اسارتش را در سلول انفرادی به سر می‌برده است. همین تنهایی او را به سرباز وظیفه‌ای که نگهبان بند نیز بوده نزدیک می‌کند؛ نگهبانی که مخفیانه برایش کتاب تهیه می‌کرده است. سرباز نگهبان که عاشق دختری از روستایش بوده، از شریعتی می‌خواهد که نامه‌ای از طرف او بنویسد به این امید که راهی به دلی باز کند. این کارت پستال، که به خط شریعتی است، همان متنی است که سرباز نگهبان برای محبوب روستایی خود می‌فرستد (یا نمی‌فرستد؟). سالها پس از انقلاب این کارت پستال توسط همان سرباز وظیفه دیروزی در اختیار خانواده شریعتی قرار گرفته است. تاریخِ نوشته شدنِ این کارت اسفندماه ۱۳۵۲ است. علاوه بر کارت پستال، مشروحِ خاطره‌ی این سرباز نگهبان از علی شریعتی نیز ضمیمه شده است

اما ان نوشته:

«گل زرد، گل سرخ و غنچه‌ای که امیدی در دل خود بسته است و دارد باز می‌شود. خیلی به این غنچه فکر می‌کنم، خیلی، ساعت‌ها، شب‌ها و... همیشه. به امیدش، به آینده‌اش و به انسان‌هایی که دل‌هاشان به او شبیه است و شاید سرنوشتشان هم با او یکی است. و از خود همیشه می‌پرسم: آیا این غنچه باز می‌شود؟ می‌شکفد؟ آفتاب روشن و گرم آسمان بر قلب بسته و تنگش خواهد تابید؟ نسیم بهار گلبرگ‌هایش را نوازش خواهد داد؟ بلبلی به شوق دیدارش برای او آوازهای عاشقانه خواهد خواند؟ و بالاخره پروانه‌ای بر سرش خواهد نشست و قطره‌ی پاک بارانی و شبنمی در دهانش خواهد چکید؟ نمی‌دانم، هیچ چیز نمی‌دانم، این گل زرد و گل سرخ هم در انتظار او هستند و نگران سرنوشت او. آیا می‌پژمرد و بر باد می‌رود یا می‌شکفد و زندگی می‌کند؟ هیچ نمی‌دانم و تمام رنج من همین است. اما اواخر اسفند است و فروردین نزدیک، سوی بهار دلم را امیدی می‌دهد. می‌گویند در بهار همه‌ی غنچه‌ها باز می‌شوند! درست است.»

این هم کارت پستال

آیا این غنچه باز می‌شود؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت 23:23  توسط مازیار برواتی | 

همه ي فصل جوونيم پا به پاي عاشقي رفت

تا رسيدم به تو عمرم مثل عطر رازقي رفت

دل من تو اين جزيره واسه هر دلي پناه بود

لب ساحل تك و تنها چشم به راه قايقي رفت

ديگه حوصله ندارم خسته ام خسته ي خسته

روي كتفم جاي زخم و دلم از همه شكسته

اگه آهم سينه سوزه يا كه حرفام پردرده

پشت اين همه ترانه عاشقي جلوه نشسته

دست خالي شدم اما غزل غزل ترانه دارم

واسه امروز كوله باري پر از خاطره دارم

هم نفس تا تو رسيدي تازه شو عمر بهارم

واسه عاشقانه خوندن يه نفس فاصله دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت 17:31  توسط مازیار برواتی | 

وقتی دلتنگ شدی

به یاد بیار کسی رو که خیلی دوست داره

وقتی نا امید شدی

به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی

وقتی پر از سکوت شدی

به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه

وقتی دلت خواست از غصه بشکنه

به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 15:17  توسط مازیار برواتی | 

گفتی چشم ها را باید شست...

شستم ولی...

گفتی جور دیگر باید دید...

دیدم ولی...

گفتی زیر باران باید رفت

رفتم ولی...

اون نه چشم های خیس و شسته ام را ، هیچ کدام ندید

فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت:

دیوانه باران زده

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 15:16  توسط مازیار برواتی | 

هنوزم چشمای تو مثل شبای پر ستاره ست
هنوزم دیدن تو برام مثل عمر دوباره ست

هنوزم وقتی می خندی دلم از شادی می لرزه
هنوزم با تو نشستن به همه دنیا می ارزه

ولی افسوس تو رو خواستن دیگه  دیره
ولی افسوس به نخواستن دلم آروم  نمی گیره

تا گلی از سر ایوون تو پژمرد و فروریخت
شبنمی غمزده از گوشه چشمان من آویخت

دوری بین من و تو دوری ماه و تماشاست
دوری بین من و تو دوری ماهی و دریاست

اما افسوس تو رو خواستن دیگه دیره دیگه دیره
اما افسوس به نخواستن دلم آروم نمی گیره

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 15:2  توسط مازیار برواتی | 

در تنهایی خود لحظه ها را برایت گریه کردم
در بی کسیم برای تو که همه کسم بودی گریه کردم
در حال خندیدن بودم که به یاد خنده های سرد و تلخت گریه کردم
در حین دویدن در کوچه های زندگی بودم

که ناگاه به یاد لحظه هایی که بودی و اکنون نیستی ایستادم و آرام گریه کردم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 15:1  توسط مازیار برواتی | 
زندگی یک بازی درد آور است زندگی یک اول بی آخر است زندگی کردیم و اما باختیم

کاخ خود را روی دریا ساختیم.

 در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه کردم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 15:0  توسط مازیار برواتی | 
 
صفحه نخست
بیوگرافی مازیار پسری از شهر بم مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام به همه دوستان من مازیار هستم از شهر بم
راستی این عکس من تو وبلاگ رو میبینین میدونین برا چی این عکس رو گذاشتم...این اخرین عکس من هست با گیتارم من هستم ولی گیتار منو دزد برد یادش بخیر از درو دیوار میباره ....

دیدی که ســــــــــخت نـــــــیست تنها بدون مــــــن؟!! دیدی صبح میشود شب ها بدون مـــــــــــن!! این نــــبض زندگی بـــــی وقفه میزند... فرقی نمی کند با مــــــــن. . . بدون مــــــــن!!! دیــــــروز گرچه ســخت...! امروز هم گذشت . . .!! طـوری نمی شود فـردا بدون مـــــــن

وقتی حرمتها شکسته میشود ببخشید گفتن ها سودی ندارد


آنـقدر عاشقانـه زنـدگـی کن کـه اگــر رازهـایت فـاش شد
بـغض دنـیـا بـشـکنـد. . .




دل نوشته هایم برای کسی نیست
من برای سایه خود مینویسم

من براي سال ها مي نويسم ، سال ها بعد كه چشمان تو عاشق مي شوند ، افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود ، هميشه يكي بود يكي نبود
راستی نظر یادتون نرههههههههههه


پیوندهای روزانه
فروشگاه خرید پستی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
مرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1388
آبان 1388
خرداد 1388
مهر 1387
تیر 1387
خرداد 1387
مرداد 1386
فروردین 1386
برچسب‌ها
melisia from kanada (1)
miss melisia (1)
melisia Mannequin (1)
Mannequin (1)
Mannequin from kanada (1)
پیوندها
گلپونه ها غمگین نباش
همه چيز درباره كارشناسي ارشد كشاورزي
موبایل
ترانه هستی (وبلاگ باران)
اخرین دل نوشته من
عشق بارونی
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
دهکده سرگرمی
א₪♣ دل مــن،دل تــو ♣₪א
وبلاگ بچه های باغبانی دانشگاه بوعلی
کافه دانشجو
عاشقانه ترین وبلاگ
رد پایی از یک نویسنده اماتور
تنهای تنها
خیلی تنها
نسیم خانومی(وبلاگ نسیم)
سرزمین قاصدکی
دختر پرسپولیسی پایتخت
موزیک تا دلت بخواد
عادت کنید که عادت نکنید
تحقیق و مقاله رایگان(nargol)
تایماز
زیگورات
دلتنگیهام وبلاگ مریم
اشک من وبلاگ محدثه
موفقیت و ارامش با مثبت اندیشی
دخمل شیطون
رویایی ترین رویای من(آیدا)
برای قلب خودم(آیدا)
رویای بارونی
صدایم کن
فروشگاه خرید پستی
google
سکوت
دل نوشته ها (ستاره)
سکوت بم(مطهره)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

khodaya

مرجع کد آهنگ